انجيل در انديشه‌ٴ اوايل سده‌هاي ميانه شمرد؛ بلكه در عين حال‌، خود آغاز عصري تازه است‌. معلومات دايرةالمعارفي او از جمله شامل فلسفه بود؛ او را مي‌شد همه چيز دانست‌، جز فيلسوفي سيستم‌پرداز، بااين‌همه‌، بسياري از هنرمندان و اديبان ايتاليايي سده‌ٴ چهاردهم بينش‌ خود را از زندگي از او اخذ كردند.
خصلت ماندگار سه منظومه‌ٴ دوزخ‌، برزخ و بهشت‌، خواه آنها را گزارش‌هايي مربوط به زمان‌ گذشته تلقي كنيم يا آثار مكاشفه‌وار، به‌زودي از سوي معاصران دانته تشخيص داده شد و اندكي‌ پس از مرگش (1321)، تفسيرهاي آنها پديدار گرديد. دو تفسير نخست از سر گراتسيولو و گويدوي پيزايي بود، ولي مهم‌ترين شرح‌هاي اوليه را يكي از پسران دانته‌، يعني ياكوپو نوشت‌ (پس از 1326). پيداست كه در نظر ياكوپو، كمدي‌الاهي اساساً آيينه‌ٴ رفتار و سلوك انساني بود. او يا برادر بزرگش پي‌يترو نوعي دايرةالمعارف عامه فهم منظوم هم نوشت به نام آموزه‌ها.
سومين شاعر پترارك است كه در سراسر اين قرن قد برافراشته و اعتبارش تالي‌دانته بوده‌ است‌. گرچه دانته و پترارك به دو نسل پياپي تعلق دارند، به نظر مي‌رسد جهاني آن دو را از هم‌ جدا ساخته است‌. عصر انتقالي را كه موضوع بحث ماست و سرعت فراز و فرودهاي آن را چيزي‌ از اين بهتر تصوير نمي‌كند كه سده‌هاي ميانه و عصر جديد را دو كوه در نظر بگيريم‌، دانته برفراز قله‌ٴ كوه نخست ايستاده است‌، در حالي كه پترارك در دامنه‌هاي كوه ديگر راه بالا را نشان مي‌دهد. هر دو مسيحي‌اند، ولي اولي پيرو اصولي مدرسي و دومي‌، خوب يا بد، انسان‌گراست‌.
برگرديم بر سر نيمه‌ٴ اول سده‌ٴ چهاردهم (پترارك بيشتر مظهر نيمه‌ٴ قرن است‌) و اينك به‌ كساني بر مي‌خوريم كه اصحاب مدرسه بودند و متعلق به چهار فرقه‌ٴ دومينيكيان‌، فرانسيسيان‌، كرمليان‌، و اوگوستينيان‌.
صومعه‌هاي برادران واعظ تحت سلطه‌ٴ شخصيت غول‌آساي قديس توما قرار گرفته بود، كه‌ هم‌چون رسول‌، يا بيشتر به صورت يكي از آباي كليساي تازه‌اي بر دروازه‌ٴ كاتوليسيسم ايستاده‌ بود. وقتي او درهفتم مارس 1274 در گذشت‌، تقريباً عظمت و شهرتي افسانه‌اي يافته بود. او در سال 1311 در شوراي وين عنوان امام امت‌1 را يافت و در كم‌تر از نيم قرن بعد از مرگش‌، پاپ‌ يوحناي بيست و دوم او را تقديس كرد (در سال 1323). در نقش محرابي كه فرانچسكوترائيني‌، هنرمند توسكان‌، براي كليساي سانتاكاتارينا در پيزا كشيده (حدود 1341 - 1346)، قديس توما در حال پيروزي بر كفر و مخصوصاً بر ابن رشد ديده مي‌شود، در حالي كه ابن رشد بر پاي او افتاده است‌. اين نقاشي بهترين مظهر بينش آن زمانه است و نشان مي‌دهد كه پيروزي او در آن‌ زمان كامل بوده و شهرتش در ميان مبارزان كليسا همتايي نداشته است‌.


doctor commonis .1